امروز نگاهم بهانه میگیرد امروز خود را نشانه می گیرد

انگار هر روز بهانه می گرفت تا اینکه شب یلدا را آغاز بهانه اش کرد
خود را سپرد تا خراشش دهند شاید دیروز را به فراموشی بسپارد و فردا را به روشنی
چند روزی است به تاریکی و تاری میهمان شده بهانه میگرفت که چه کسی منتظر خبر از نگاه
دوربین است که نوبت به خودش رسید و خود شد خبر
از امروز تصویر خود را روبروی شما گشوده تا خود خبری باشد
از تمام بی توجهی ها به رسانه عکس های خبری











من و چروک صورتم آینه را شکسته ایم و خسته ایم
هزار خوان عشق را یکی یکی گذشته ایم و خسته ایم
نه آبرو فروختم، نه التماس کرده ام
آوازه خوان عاشقم، آیا گناه کرده ام؟!
من و دو پای زخمی ام، زنجیرها گسسته ایم و رسته ایم
من و مرکب و قلم، سرودها سروده ایم و رسته ایم
نه دوستیم با ناکس و نه دشمنیم با دوستان
زنجیر عشق، مارا بسته به مهر دوستان
چه دیر آمدیم و چه زود می رویم
+ نوشته شده توسط جواد گلزار _ Javad Golzar در سه شنبه ششم دی 1390 و ساعت
20:18 |